تبليغاتX
***اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً*** سخن یار آشنا


بسم رب المهدی

اعیاد شعبانیه مبارک

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

 

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 10:50;  توسط دلتنگ;  | 

بسم رب المهدی

 

شهادت صدیقه طاهره ، حضرت فاطمه زهرا (س) را به پیشگاه حضرت ولیعصر (عج)

و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض می کنم.

 

التماس دعا

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388;ساعت 23:23;  توسط دلتنگ;  | 

بسم رب المهدی

 

سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها!
خدای بیت غزل‌های آسمانی‌ها


نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند
در آستانهٔ مرگ‌اند نوجوانی‌ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانه‌ها! روانی‌ها!


کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها»

مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها

هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها

و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند
کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388;ساعت 11:54;  توسط دلتنگ;  | 

بسم رب المهدی

السلام علیک یا قمر منیر بنی هاشم

 

سوغات تو از علقمه آیا بخورد تیر ؟

یک مشک پر از حسرت لبها بخورد تیر ؟

 

با دست رشیدت که در آغوش کشیدیش

این آرزوی توست مبادا بخورد تیر

 

تا چند قدم مانده به بی تابی طفلی

تو آمدی و آمدی .... اما بخورد تیر

 

***

 حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی

تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر

 

تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد ...

چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر

 

تو خواسته ای حال که آبی نرساندی

سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر

 

***

 تو خواسته ای تا همه دار و ندارت

پیش قدم حضرت زهرا بخورد تیر

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387;ساعت 21:17;  توسط دلتنگ;  | 

بسم رب المهدی

برای نجات مردم غزه دعا کنید

أین المهدی ؟!

أین الطالب بدم المقتول بکربلا؟

----------------------------------------

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهرۀ آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریۀ گل بود و الاّ خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیدۀ ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

 

سید حمیدرضا برقعی

 

----------------------------------------

التماس دعا

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387;ساعت 21:15;  توسط دلتنگ;  |