بسم رب المهدی

بغض گلوگیر

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد

دل سیاه مرا دست آسمان بدهد

درون پیله ی سردرگمی اسیرم ، آه !

کسی برای پریدن ، به من توان بدهد

به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی

نشانه ای به من از یار مهربان بدهد

و کاش رنگ غزلهای ناسروده ی من

بهار شعر مرا ، شور ناگهان بدهد

هزار بیت به وصفش قصیده می خوانم

اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد

من از حکایت آشفتگی پرم ، اما

کجاست او که مرا جرئت بیان بدهد؟

همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری

خبر ز آمدن او ، دوان دوان بدهد

چه سرد مرده ام اینجا ، کجاست دستی که

به بند بند وجودم دوباره جان بدهد؟

 

سید محمد بابامیری

التماس دعا

یا علی